همه زندگي راآني سياه كردي آن داشته ونداشته راآب كردي
روزوشب نشستي وايستادي آن همه ذخيره در انبار كردي
آن همه گل كاشته بودي زدي ازريشه همه خراب كردي
آن روزكه منتظرش بودي رسيدوتوخودرابه خواب كردي
نورآمدوخواست بيدارت كند واي برتوكه پشت به آفتاب كردي
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۵/۰۶/۲۹ ساعت 14:23 توسط رضا
|