معرفت را مردم روي زمين       

ديده انددرسجده بررب برين

 

معرفت راهركسي ازضن خويش

ديده درزكرو نمازو پندو ريش

 

معرفت سوختن وساختن است

معرفت جاي محمدخوفتن است

 

معرفت چاه كندن بي صواب

معرفت نقل سلام بي جواب

 

مرفت وقف تمام كشت وكار

معرفت زجربه ديده همچوخار

 

معرفت گوشه نشيني بهراو

همچو حمل استخواني درگلو

 

معرفت ذوالفقار است و عدو

دادن انگشتري  در ركوع

 

معرفت رفتن زسوي فبله است

معرفت فزت بربالكعبه است